السيد ابن طاووس ( مترجم : سيد احمد فهرى زنجانى )

ترجمهء مؤلف 11

اللهوف على قتلى الطفوف ( آهى سوزان بر مزار شهيدان ) ( فارسى )

را با من لطفهاى فراوانى است و يكى از همان الطاف اين قبيل كارها است كه سابقه‌اش را داشتم فتح را صدا زدم و گفتم آب آفتابه را از كجا پر كردى ؟ گفت از جو ، گفتم : شايد اين آب نجس است اين را برگردان و خالى كن و آفتابه را آب بكش و از شطّ پر كن ، فتح رفت و آفتابه را را برگرداند و من قل قل حالى شدن آفتابه را مىشنيدم و از شطّ آفتابه را پر آب نموده و آورد دستهء آفتابه را گرفتم و شروع بريختن بر كف دستم نمودم باز كسى لولهء آفتابه را گرفته و چرخاند و نگذاشت از آب استفاده كنم من برگشتم و مقدارى صبر كردم و دعاهائى نمودم و مجدّدا آفتابه را برداشتم همان جريان قبلى پيش آمد فهميدم كه امشب نخواهند گذاشت من نماز شب بخوانم و در دل گفتم شايد خداوند ميخواهد فردا حكمى بر من جارى فرمايد و بلائى بر من فرستد و نميخواهد كه من امشب براى سلامتى خود از آن بلا دعا كنم نشستم و جز اين چيزى بخاطرم نگذشت به همان حال كه نشسته بودم خوابم ربود بخواب ديدم مردى به من ميگويد آنكه پيامت آورد ( مقصودش شيخ عبد المحسن بود ) گوئى شايستگى داشت كه تو همچون غلامان پيشاپيش او قدم بردارى از خواب بيدار شدم و در دلم افتاد كه من در احترام و بزرگداشت او ( شيخ عبد المحسن ) كوتاهى نموده‌ام پس بسوى خداى جلّ جلاله توبه نمودم و آنچه را كه توبه كار در چنين جايى بجاى مىآورد . بجاى آوردم و بوضو شروع كردم ديگر كسى جلوى آفتابه را نگرفته بود و من به حال عادى خود بودم وضو را ساختم و دو ركعت نماز خواندم كه سفيدهء صبح زد پس من قضاى نوافل شب را بجاى آوردم و فهميدم كه من آن طور كه شايد و بايد از اين پيام احترام نگرفته‌ام پس بنزد شيخ